پیش‌نشست همایش بین‌المللی «مکتب امام مجاهد شهید» با موضوع : میراث امام شهید در اندیشه اجتماعی
18 مهر 1405
پیش‌نشست همایش بین‌المللی «مکتب امام مجاهد شهید» با موضوع : میراث امام شهید در اندیشه اجتماعی

 

۱. مقدمه و طرح بحث: ضرورت تمدن نوین اسلامی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم؛ و به نستعین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. با عرض سلام، ادب و تسلیت به مناسبت مصیبت‌های وارده بر جهان اسلام، به‌ویژه شهادت امام‌شهید و شهدای در رکاب ایشان، و سپاس از مؤسسه‌ای که این توفیق را فراهم کرد تا دقایقی در خدمت شما عزیزان باشم.

دوستان چند سوال برای من فرستاده‌اند که سعی می‌کنم مباحث خودم را بر اساس آن‌ها تنظیم کنم و تقدیم نمایم؛ امیدوارم وقت عزیزان به‌خوبی سپری شود. بحث اساسی مطرح‌شده در خصوص «تمدن نوین اسلامی»، تفاوت‌های جامعه موجود با جامعه مطلوب، نقش جوانان و دانشگاهیان در تولید تمدن نوین اسلامی و موضوعات پیرامونی آن است.

اولاً، کلیدواژه «تمدن نوین اسلامی» از واژگانی است که مورد تأکید امام‌شهید بوده است. دغدغه اساسی انقلاب اسلامی، رسیدن به تمدن و عبور از مراحل چندگانه‌ای است که برای رسیدن به تمدن‌سازی و تمدن نوین اسلامی برشمردند.

۲. ابعاد سخت‌افزاری و نرم‌افزاری تمدن

در خصوص کلیات تمدن، بحث بر سر این است که به مستوایی برسیم که بر پایه آموزه‌های دینی و ظرفیت‌های اقلیمی و سرزمینی، جامعه مطلوب خود را تحقق ببخشیم؛ جامعه‌ای که در آن، فرد انسانی و اجتماع بشری بر اساس الگوی ارائه‌شده از سوی اسلام شکل بگیرد.

همان‌طور که امام‌شهید مطرح می‌فرمودند، تمدن دو بعد دارد: یک بعد «سخت‌افزاری» و یک بعد «نرم‌افزاری». بعد سخت‌افزاری شامل امکانات و فناوری‌هایی است که انسان برای رسیدن به مقاصد خود فراهم می‌کند تا زندگی‌اش را در ابعاد مختلف سامان دهد؛ مانند همین فناوری‌های امروزی که روز‌به‌روز در حال پیشرفت و توسعه است. بعد نرم‌افزاری آن نیز شامل فرهنگ، ذهنیت، ارزش‌ها، باورها، هنجارهای اجتماعی، اخلاق اجتماعی و حقوق اجتماعی است. بر اساس این دیدگاه، فرهنگ بخشی از تمدن به‌حساب می‌آید و مجموعه این عناصر در راستای تحقق هدفی که برای انسان مقرر شده، پیگیری می‌شود.

۳. عصر طلایی تمدن اسلامی و ریشه‌های افول آن

می‌دانیم که ما یک عصر طلایی را پشت سر گذاشته‌ایم؛ یعنی آموزه‌های اسلامی و تلاش پیامبر عظیم‌الشأن، ائمه اطهار، دانشمندان و شاگردان پیشوایان دینی سبب شد که در قرن چهارم و پنجم هجری شاهد تمدنی شکوفا تحت عنوان «عصر طلایی» باشیم. عصری که در آن پیشرفت‌های تمدنی در عرصه‌های مختلف حیات و زیست بشر، هم در جهان اسلام و هم در علوم گوناگون چون نجوم، طب، شیمی، اجتماع، فرهنگ و سیاست رخ داد. هم‌زمان با قرون وسطی در غرب، ما شاهد پیشرفت‌های خیره‌کننده‌ای بودیم. کتاب‌هایی که مستشرقین نوشته‌اند گواه این است که پیشرفت‌های ما در طب، نجوم، زمین‌شناسی و سایر علوم در آن زمان باورنکردنی بوده است؛ امثال ابوریحان بیرونی‌ها، ابن‌سیناها و ابن‌میثم‌ها در این دوران ظهور کردند و نتیجه آن، سیادت و آقایی مسلمین بر پهنه زمین بود.

با این حال، عواملی باعث شد که ما دچار افول شویم. البته این که چه عواملی باعث افول تمدنی شد، خود بحث مفصلی است و هرکسی از منظر خود مطلبی را مطرح کرده است؛ اما طبیعی است که آنچه اساساً ما را عقب نگه داشت، «انسجام‌نیافتگی جامعه» بود. به عبارت دیگر، از صدر اسلام تا زمان ائمه (گرچه بیشتر ائمه حکومت ظاهری نداشتند)، حضور و وجودشان موجب می‌شد ولایت خود را اعمال کنند و شاکله جامعه به لحاظ اقتصادی، روابط، خانه‌سازی و الگوی معماری، غالباً بر پایه آموزه‌های اسلام شکل بگیرد

۴. تداوم تمدنی و الگوی زیست اسلامی

به‌عنوان نمونه، اگر به الگوی شهرهای اسلامی نگاه کنیم، می‌بینیم هنجارهایی که در احکام و اخلاق اسلامی مطرح شده‌اند، در معماری سنتی ما به‌خوبی تحقق یافته‌اند. همان‌طور که عرض کردم، در عرصه پیشرفت‌های علمی نیز، وقتی پیامبر خدا (ص) می‌فرمودند: «دانش را بیاموزید، حتی اگر به چین سفر کنید»، این آموزه‌ها در ذهن و ضمیر مسلمانان حک شده بود و منجر به شکل‌گیری نظام‌های علمی و دانشگاه‌های پیشرو شد. این پیشرفت‌ها معلولِ «حاکمیت دین» بر جامعه بود؛ حتی در دوره‌هایی که ائمه (ع) حکومت ظاهری نداشتند، روحِ دین حاکم بود و مردم از آنان الگو می‌گرفتند و آنان مرجع حقیقی جامعه بودند. این واقعیتی است که ما را به شکوفایی تمدن عظیم «عصر طلایی» رساند.

۵. نقد هویتی تمدن غرب و بدهی آن به اسلام

در مقابل، اندیشمندان غربی نیز در این خصوص کتاب‌های مهمی نوشته‌اند؛ از جمله کتاب «ریشه‌های شرقی تمدن غربی» اثر جان هابسون (محقق انگلیسی، ۲۰۰۲). او در آنجا «هویت‌سازی جعلی اروپایی» را تحت عنوان «آپارتاید هویتی» یا «نژادپرستی هویتی» مطرح می‌کند. او معتقد است که اروپایی‌ها پس از جنگ‌های صلیبی، برای کسب هویت مستقل، نیاز داشتند «دیگری» بسازند و آن «دیگری» را غیرمنصفانه اسلام تعریف کردند؛ در حالی که هرچه داشتند، از اسلام بود. آشنایی آن‌ها با تمدن اسلامی در جنگ‌های صلیبی و در اندلس، زمینه پیشرفت ابعاد سخت‌افزاری تمدنشان را فراهم کرد که در نهایت به رنسانس و جریان‌های تمدنی امروز غرب منجر شد.

هدف ما در تمدن نوین اسلامی، تحقق تحول در ابعاد مختلف بر پایه آموزه‌های دینی است. به همین خاطر، امام‌شهید ما هم بر توسعه فناوری و پیشرفت در ابعاد سخت‌افزاری (که امروز شاهد آن هستیم) و هم بر پیشرفت در ابعاد فرهنگی (مقابله با تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی و جنگ‌های شناختی) تأکید داشتند تا زمینه برای تمدن نوین اسلامی مهیا شود.

۶. تفاوت‌های بنیادی: اومانیسم غربی در برابر خداباوری اسلامی

بین تمدن اسلامی و تمدن غرب تفاوت‌های عمیقی وجود دارد. پایه تمدن غرب بر «اومانیسم» (انسان‌محوری) و گسست میان دین و علم، دانش و ارزش، و سنت و مدرنیته استوار شده است. پس از ماجرای گالیله و تقابل کلیسا با علوم جدید، این جریان به‌سوی بریدگی از آسمان و اومانیسم حرکت کرد. این اومانیسم دو شاخه اصلی پیدا کرد: یکی «لیبرالیسم» و دیگری «سوسیالیسم». خاستگاه هر دوی این‌ها اومانیسم است؛ یعنی همه واقعیت‌ها محدود به انسان است و کاری با دین و ماوراء ندارند، یا حتی دین را در مراحل پستِ حیات بشری قرار می‌دهند.

اما در تمدن اسلامی که مورد نظر امام ماست، ما با الگویی مبتنی بر چند عنصر اساسی مواجه هستیم:

  • خداباوری: در مقابل اومانیسم (انسان‌باوری) که معتقد است «هرچه هست، خودِ انسان است»، دیدگاه تمدنی اسلامی بر این باور است که انسان بخشی از یک حیات هدفمند است که خداوند بر آن حاکم است.
  • انسان مسئول: در لیبرالیسم، انسانِ خودمحور به فجایع و بی‌مسئولیتی نسبت به دیگران منجر می‌شود؛ در سوسیالیسم نیز، مفهوم عدالت به استبداد (مانند آنچه در زمان استالین شاهد بودیم) بدل شد. اما عنصر دوم در تمدن اسلامی، «انسان مسئول» و «مسئولیت‌پذیری» است که پس از اصلِ «عبودیت» مطرح می‌شود.

۷. انسان در جایگاه خلیفة‌الله و رسالت سازندگی

انسانِ مسئول، انسانی است که «خلیفة‌الله» است. روحِ بحثِ امام‌شهید و سایر بزرگان در این باره، مفهومِ «استخلاف» است؛ به این معنا که انسان نماینده و جانشین خداوند بر روی زمین است. همان‌طور که خداوند صانع و خالق است، انسان نیز باید صانع باشد. خداوند مثال‌زدنی نیست، اما انسان می‌تواند «مظهر» صفات الهی شود. خدا عادل است و انسان نیز باید عادل باشد.

اینجاست که ارتباط بین تحولات در عرصه‌های سخت‌افزاری و تحققِ اهداف الهی آشکار می‌شود. خداوند این امکانات را در جهان قرار داده و انسان باید قوانین آن را کشف کند و با «تخلق به اخلاق‌الله»، خود نیز صانع و سازنده باشد. انسانی که دو روزش یکسان باشد (و درجا بزند)، از نگاه دینی مقبول نیست. لذا قله‌ای که در تمدن اسلامی ترسیم می‌شود، با قله‌ی تمدن غربی متفاوت است.

۸. نقدِ رفاهِ غربی و بن‌بستِ معنا

قله‌ی تمدن غربی «دولتِ رفاه» و آسایشِ دنیایی است. اما وقتی انسان به سطح قابل‌توجهی از رفاه می‌رسد، احساس کمبود می‌کند و به بن‌بست می‌رسد؛ موضوعی که شهید صدر نیز به آن اشاره کرده است. امروز هم شاهدیم که حتی محققین غربی از ظهور عرفان‌های نوظهور، بیماری‌های روانی و مصرف داروهای روان‌گردان در جوامع غربی سخن می‌گویند. این محصول تمدنی است که از نظر مظاهر سخت‌افزاری و پیشرفت‌های علمی چیزی کم ندارد، اما «عدالت»، «احساسِ رضایت» و «معنویت» در آن گم شده است.

امام‌شهید (ره) هدف اصلی تمام تلاش‌ها را «انسان‌سازی» می‌داند. دین آمده است تا انسان ساخته شود و حکومت‌ها نیز در نهایت باید به دنبال تعالی انسان باشند. عدالت یک هدفِ غایی نیست، بلکه هدفی متوسط است برای اینکه انسان رشد کند، متخلق به اخلاق ناب شود و در مقام جانشینی خدا، احساس مسئولیت کند. وقتی انسان خود را در جایگاهِ خلیفة‌الله ببیند، آزادگی در روح و رفتار او متبلور می‌شود.

۹. سه‌گانه‌های تعالی: مدل فردی و اجتماعی

امام‌شهید (ره) برای تحقق این تمدن، دو سه‌گانه را مطرح می‌کنند:

  • سه‌گانه فردی (عقل، روح و عمل): دین برای تعالی فرد بر این سه عنصر تکیه دارد. امام معتقدند وقتی خداوند آدم (ع) را آفرید، به او «عقل»، «دین» و «حیا» را عرضه کرد و گفت یکی را انتخاب کن، که انسان عقل را برگزید و دین و حیا همزادِ عقل شناخته شدند. در واقع، اساسِ تمدن بر «معرفت» استوار است. مدینه فاضله، شهری است که عنصر اولیه آن معرفتِ آحادِ جامعه باشد؛ برخلاف جوامعِ فرعونی که بر «جهل» مردم بنا شده‌اند و حاکمانِ جبار بر جهلِ جامعه سوار می‌شوند. «روح» نیز در اینجا به معنای اخلاق (عفت، غیرت، حیای در روابط) تفسیر می‌شود.
  • سه‌گانه اجتماعی (عقلانیت، معنویت و عدالت): در ساحت اجتماع، این سه عنصر قوام‌بخشِ امت و تمدن نوین اسلامی هستند.

۱۰. بازتعریف عقلانیت در برابر عقلانیت ابزاری

در ادبیات رایجِ جامعه‌شناسی، وقتی از «عقلانیت» صحبت می‌شود، غالباً به معنای «حسابگری» است. این همان «عقلانیت ابزاری» است که شاخصِ مدرنیته و تمدن غرب محسوب می‌شود. در این نگاه، مثلاً یک کارفرما اگر ببیند اوضاع اقتصادی خراب است و افراد مجبور به تن‌دادن به شرایط سخت هستند، عقلانیتِ ابزاریِ او حکم می‌کند که از این فرصت برای افزایش سودِ خود سوءاستفاده کند. این همان نگاهی است که «وبر» در بحث «قفس آهنین» مطرح می‌کند؛ جایی که پس از تقدس‌زدایی و حاکمیت نظام بروکراتیک، عقلانیتِ ذاتی رخت برمی‌بندد.

۱۱. عقلانیت اسلامی (حکمت) در برابر ماکیاولیسم

این صنعت زمخت در نهایت به یک «قفس آهنین» برای انسان تبدیل می‌شود. در تمدن غرب، سنت‌ها و ارزش‌هایی که مبتنی بر عقلانیت ذاتی بودند رخت بربسته‌اند و جای خود را به عقلانیت ابزاری و معطوف به اهداف صرفاً مادی داده‌اند.

در مقابل، عقلانیت در سنت و ادبیات تمدنی ما، معطوف به ذات، ارزش‌های والای انسانی و حاکمیت الهی است؛ به همین جهت ما به جای عقلانیتِ ابزاری، از مفهوم «حکمت» (حکمت نظری و حکمت عملی) سخن می‌گوییم:

  • حکمت نظری: منظومه باورها و اعتقادات راستین (شناخت خدا، ملائکه، انبیاء، کتب آسمانی و انسان مسئول).
  • حکمت عملی: الگوها و بایدها و نبایدهای مدیریتی و رفتاری؛ آیا ساختار جامعه باید بر پایه ماکیاولیسم (توجیه هر ابزاری برای رسیدن به هدف) باشد، یا بر پایه کرامت انسانی و عدالت؟ در منطق ما، انسان‌ها کرامت ذاتی دارند و فارغ از اقلیت یا اکثریت بودن، از حق حیات و عدالت برخوردارند. امکانات جامعه باید به‌گونه‌ای توزیع شود که همه استعدادها شکوفا شده و انسان‌ها بتوانند مظهر خلاقیت و صانعیت الهی گردند.

۱۲. معنویت، تمدن‌سازی و فرآیند ظهور

عنصر دوم در ساحت اجتماعی، معنویت است. جامعه منهای معنویت به سمت افول و رفتار حیوانی سقوط می‌کند؛ پدیده‌ای که نمونه‌های آن را امروز در هیئت حاکمه غرب و افرادی نظیر ترامپ و رسوایی‌هایی چون جزیره اپستین مشاهده می‌کنیم؛ جوامعی که دروغ، ظلم و بی‌تعهدی به هر نوع قاعده انسانی را مجاز می‌دانند.

امام‌شهید (ره) در بیانیه گام دوم انقلاب، فرایندی سه‌گانه را به سوی ظهور حضرت بقیة‌الله (عج) ترسیم کردند:

۱. خودسازی: رشد فردی از طریق عقل، تزکیه روح و عمل صالح.

۲. جامعه‌پردازی: مهندسی جامع جامعه بر پایه الگوهای بومی (مانند الگوی اسلامی‌ایرانی پیشرفت، مهندسی فرهنگی و نقشه جامع علمی کشور با پیوست عدالت).

۳. تمدن‌سازی: تحقق تمدن نوین اسلامی به عنوان بستر و زمینه‌ساز ظهور.

۱۳. مسئولیت‌پذیری تاریخی و بلوغ جامعه

فلسفه غیبت و محرومیت ما از درک حضور معصوم، به سطح «مسئولیت‌پذیری» خود ما بازمی‌گردد. در طول تاریخ، امامان معصوم (ع) یکی پس از دیگری به شهادت می‌رسیدند بی آن‌که جامعه تکان اساسی بخورد یا برای استقرار حاکمیت شایستگان به پا خیزد؛ چرا که جامعه هنوز به بلوغ و پختگی نرسیده بود و احساس نیاز به طبیب حقیقی را درک نمی‌کرد.

اما رویدادها و بعثت‌های دوران معاصر نشان داد که سطحی از بیداری و معنویت شکل گرفته است. دشمنان گمان می‌کردند با حذف فیزیکی و به شهادت رساندن رهبران، فرماندهان و سران جبهه حق، کار تمام می‌شود؛ غافل از اینکه معنویتِ آمیخته با عقلانیت و هوشیاری جامعه، این پیوند را ناگسستنی کرده و مردم را برای قبول مسئولیت به میدان آورده است.

۱۴. مفهوم «بعثت» مردم در دوران معاصر

رهبر معظم انقلاب (حفظه‌الله) در اولین نامه‌شان چقدر زیبا این «بعثت» را تفسیر کردند و آن را مصداق آیه شریفه دانستند که مردم خود، مبعوث شدند و خود، امام خویش گشتند. این عبارت را پیش‌تر در کلام امام خمینی (ره) نیز دیده بودیم و در اندیشه امام‌شهید هم بود که «مردم مبعوث می‌شوند و کار را تمام می‌کنند». واژه «مبعوث شدن» از زبان گوهربار ایشان جاری شد و امروز ما شاهد تحقق عملی این عنصر در ساحت عقلانیت و معنویت هستیم.

۱۵. عدالت؛ ستون قوام‌بخش حکومت

سومین عنصر، «عدالت» است. هیچ جامعه‌ای بدون عدالت پابرجا نمی‌ماند؛ چرا که حکومت ممکن است با کفر باقی بماند، اما با ظلم هرگز باقی نمی‌ماند. عدالت نیاز اساسی جامعه برای رسیدن به معنویت و هدفِ تزکیه آحاد افراد است. به همین دلیل است که در توصیف دولت کریمه امام زمان (عج)، بحث «عدالت‌گستری» مطرح می‌شود؛ زیرا قوام حکومت به عدالت است تا آحاد افراد جامعه به حقوق خود دست یابند و حقی ضایع نشود.

۱۶. از «حسابگری» به «مودت و رحمت»

در روابط انسانیِ تمدن اسلامی، «مودت و رحمت» جایگزین حسابگری‌های مادی می‌شود. ازدواج، الگویِ اعلایِ این پیوند است که در آن «ایثار» و عشقِ بدونِ حسابگری جریان دارد و حاصل آن «سکینه» و آرامش است. اگر روابطِ اجتماعیِ ما (مانند روابط همسایگی) نیز بر پایه مودت و رحمت شکل بگیرد، جامعه پشتوانه پیدا کرده و زندگی زیبا می‌شود. این دقیقاً همان جایی است که معنویت و مسئولیت‌پذیری به عینیت می‌رسند. کسی که صبح کند و دغدغه مردم و مسلمانان را نداشته باشد، مسلمان نیست.

۱۷. مسئولیت‌پذیری اجتماعی و فلسفه امر به معروف

امر به معروف و نهی از منکر، در اصل بر پایه «مسئولیت» استوار است. به قول امیرالمؤمنین (ع) و امام رضا (ع)، مؤمن اهل «تواکل» (به گردنِ دیگران انداختن کارها) نیست؛ نمی‌گوید «این مشکلِ خودت است» یا «کارِ دیگری است»، بلکه می‌پرسد «چقدر می‌توانم به تو کمک کنم؟».

چنین جامعه‌ای روحش بر محبت و معنویت استوار است، چون به معاد باور دارد و می‌داند که خیرِ دیگران، در واقع خیرِ خودِ اوست. این دیدگاه، «دوای درد» جوامع بشری امروز است که هیچ مکتبِ ساخته‌ی دست بشر، توانِ ارائه آن را ندارد؛ چرا که اسلام به انسان یاد می‌دهد چگونه مصالحِ اجتماعی را با مصالحِ فردیِ خود گره بزند و بداند که حتی ذره‌ای عملِ خیر یا شر، بی‌پاسخ نمی‌ماند.

۱۸. انسان «مدنی‌بالطبع» و نیاز به الفت

اندیشمندانی همچون فارابی و خواجه نصیرالدین طوسی، در ترسیم مدینه‌های فاضله، علاوه بر «معرفت»، عناصری نظیر «تعاون» و «عدالت» را برجسته می‌کنند. آن‌ها معتقدند انسان «مدنی‌بالطبع» است؛ یعنی گرایش به دیگران دارد. انسان، «انسان» نامیده شده چون انس می‌گیرد، الفت دارد و نمی‌تواند تنها زندگی کند. این فطرتِ انسانی است که او را به سمت تشکیل جامعه‌ای سوق می‌دهد که در آن، پیوندهای عمیق انسانی و الهی، ضامنِ بقا و تعالی باشد.

۱۹. پیوند توحید، ولایت و عدالت اجتماعی

هنگامی که انسان‌ها گرد هم می‌آیند و جامعه تکوّن می‌یابد، بقای آن صرفاً به «عدالت» وابسته است. اگر در جامعه به فردی ظلم شود، آن ساختار فرو می‌پاشد. عدالت در ساحت اجتماعی اهمیت حیاتی دارد، اما خاستگاه اصلی خودِ عدالت، «مودت» و در رأس آن «توحید» است. امکان ندارد حکومتی بدون خداباوری و خداترسی بتواند عدالت حقیقی را اقامه کند؛ زیرا مهار زیاده‌خواهی‌های نفسانی نیازمند یک نرم‌افزار معنوی یعنی توحید است.

از این‌رو، تمدن آرمانی بدون حضور خدا و حاکمیت شایستگان شکل نمی‌گیرد. چنان‌که در روایات وارد شده است: «بُنِیَ الإِسلامُ عَلی خَمسٍ… وَ لَمْ یُنادَ بِشَیءٍ ما نُودِیَ بِالوِلایَة»؛ اسلام بر پنج پایه استوار است که بالاترین آن‌ها ولایت و رهبری صالح است. اندیشه امامین انقلاب اسلامی بر این مدار استوار است که هدایت بشریت به سوی سعادت، از طریق نهاد ولایت و ایجاد یکپارچگی میان ارکان جامعه محقق می‌شود.

۲۰. نگاه توحیدی به عالم و مسئولیت در برابر خلقت

تمدن‌سازی اسلامی مبتنی بر نگاه یکپارچه به کل جهان آفرینش است. در این جهان‌بینی، تمام ذرات عالم مسبّح خداوند هستند و حق دارند:

انسانِ مسئول نه‌تنها در برابر همنوعان، بلکه در برابر آب، هوا، طبیعت، حیوانات و منابع انرژی مسئول است و باید پاسخگو باشد. ما با طبیعتی بی‌جان و بی‌شعور مواجه نیستیم، بلکه با خلقتی هوشیار سر و کار داریم.

حتی حق مالکیت انسان بر تن و اموال خود، مطلق نیست و در چارچوب قوانین الهی تعریف می‌شود؛ مالکیت حقیقی از آنِ خداست. بر همین اساس، در اسلام «انفال» و منابع عمومی (نظیر کوه‌ها، دریاها، آب‌ها و معادن) متعلق به همه آحاد جامعه است. این امر مانع از شکل‌گیری شکاف‌های عظیم طبقاتی و سرمایه‌داری لجام‌گسیخته می‌شود. اصلِ بنیادین در بهره‌برداری از اموال و منابع، قاعده فقهیِ «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ فی‌ الإِسلام» است؛ مالکیتی محترم است که به حریم و حقوق دیگران آسیب نرساند (نظیر ماجرای سمرة بن جندب و نخل مزاحم در صدر اسلام).

۲۱. پیشرفت توأم با عدالت در گفتمان انقلاب اسلامی

هنگامی که الگوهای لیبرالیستی توسعه مطرح شدند، امام‌شهید بر ضرورت همراهی همیشگی «پیشرفت» با «عدالت» تأکید ورزیدند؛ چرا که توسعه بدون عدالت به تعمیق فاصله‌های طبقاتی و فقر مطلق می‌انجامد. عدالت تضمین‌کننده تأمین حداقل نیازهای معیشتی آحاد جامعه است.

در همین راستا، تأکید بر بخش مردمی و تعاونی‌ها در اصل ۴۴ قانون اساسی و احیای مفاهیمی چون قرض‌الحسنه، صدقات، محرومیت‌زدایی و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر اهمیت ویژه‌ای دارد. یکی از دستاوردهای بزرگ امامین انقلاب این بود که نگذاشتند واژگان ارزشی نظیر «عدالت»، «حمایت از محرومان» و «کوخ‌نشینان» توسط جریان‌های چپ و مارکسیستی مصادره شود. نام‌گذاری سال‌ها با محوریت اقتصاد، تولید و معیشت نیز دقیقاً در جهت تحقق جامعه‌ای بود که در آن فقر زمینه‌ساز کفر نشود (کادَ الفَقرُ أن یَکونَ کُفراً) و نیازهای اساسی مردم در قالب تأمین اجتماعی جامع برآورده گردد.

۲۲. عدالت‌خواهی؛ راهبرد دولت اسلامی و امید مردم

امام‌شهید (ره) تأکید داشتند که عدالت، هدفی است که باید برای رسیدن به قله‌های آن تلاش کرد. کار انقلاب در توسعه‌ی امکانات سخت‌افزاری (آموزش، بهداشت، زیرساخت‌ها) در نقاط محروم کشور، کار بسیار بزرگی بوده است. اینکه امروز در استان‌هایی که پیش از انقلاب حتی دانشگاهی نداشتند، دانشگاه‌های علوم پزشکیِ پیشرو داریم، نشان از عزمِ دولت اسلامی برای تحققِ عدالت و کاهش دغدغه‌های مردم دارد. دغدغه‌ی مسئولان باید این باشد که فردِ بیمار، جز رنجِ بیماری دغدغه‌ی دیگری (مانند هزینه‌های سرسام‌آور) نداشته باشد. وقتی مردم این تلاش‌ها را ببینند و لمس کنند، به حکومت دل می‌بندند و برای تمدن‌سازی «مبعوث» می‌شوند.

۲۳. دانشگاه؛ قلب تپنده‌ی تحول تمدنی

عنصرِ تحول در تمدن نوین اسلامی، در دانشگاه‌ها و توسط جوانان رقم می‌خورد. دانشگاه نباید صرفاً یک نهاد علمی محض باشد؛ اگر دین و اخلاق در آن نباشد، همان بلایی بر سرِ جامعه می‌آید که بر سرِ دانشمندانِ سکولارِ غرب آمد.

  • هویت‌سازی: دانشگاه یک نهاد هویت‌ساز است و دشمن، به دلیلِ همین اهمیت، برای منحرف کردنِ آن از مسیر «اسلامی‌شدن» تلاش می‌کند.
  • نقد غرب‌گرایی: امام‌شهید (ره) تذکر می‌دادند که دانشگاه‌های پیش از انقلاب بر اساس «سیاستِ استعمار نو» برای ترویجِ ازخودبیگانگی و وابستگی پایه‌گذاری شدند. هدفِ استعماری در این دانشگاه‌ها دوچیز بود: ۱. تربیتِ نخبگانِ مصرف‌کننده و خودکم‌بین؛ ۲. تشویقِ جامعه به مصرفِ افکار، فرهنگ و کالاهای غربی.

۲۴. شاخص‌های دانشگاه اسلامی و جهاد علمی

دانشگاه اسلامی، دانشگاهی است که در آن علم «نور» و دارای «ارزش ذاتی» است. امام‌شهید (ره) ویژگی‌های دانشگاه اسلامی را چنین برشمردند:

  • خودباوری و استقلال: جهت‌گیری دانشگاه باید به‌سوی ابتکار، خلاقیت و عدمِ وابستگی به نظام سلطه باشد.
  • تهذیب نفس و تقوا: پژوهشگر و نابغه برای کشور ثروت است، اما به شرطی که بنیان‌های اخلاقی و وجدانِ بیدار در او زنده باشد؛ علمی که از اخلاق تهی باشد، برای جامعه راهگشا نخواهد بود.
  • آزادی اندیشه: در دانشگاه اسلامی، تضارب آرا، مباحثه و کرسی‌های آزاداندیشی برای نظریه‌پردازی وجود دارد.
  • جهاد علمی: دانشگاه باید در عینِ بهره‌گیری از دانشِ جهانی، متکی به خود باشد و در برابرِ احساسِ حقارتی که نظامِ سلطه سعی در تزریقِ آن دارد، مقاومت کند.

 

۲۵. آمیزش علم و معنویت؛ هسته‌ی اصلی دانشگاه اسلامی

محتوای دانشگاه تمدن‌ساز باید بر پایه‌ی آمیزش «علم و معنویت» و «علم و اخلاق» استوار باشد. تمدن غربی، محصولِ «علمِ بدون ایمان» است و همین خلاء معنوی بوده که به جای ساختنِ سعادت بشری، منجر به تولید سلاح‌های کشتار جمعی و اتمی شده است.

دانشگاهِ تمدن‌ساز باید دو ظرفیتِ اساسی را در دانشجو ایجاد کند:

۱. شناخت و مقابله با تهاجم فرهنگی و آسیب‌های استعمار نو و فرانو.

۲. پرورشِ علمیِ همراه با تقوا.

هرجا که از این الگو فاصله گرفتیم، آسیب‌های جدی مانند دوقطبی‌شدنِ جامعه و دانشگاه دامن‌گیرمان شد؛ لذا رسیدن به «دانشگاه مبعوث» (دانشگاهی که در مسیر ارزش‌های الهی بیدار شده است) همچنان نیازمند مجاهدت است.

۲۶. ولایت‌فقیه؛ رکن رکینِ تمدن‌سازی و بقای نظام

اگرچه اقدامات نهادیِ خوبی در عرصه‌ی علم و فناوری صورت گرفته است (مانند سیاست‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و نقشه‌های جامع علمی)، اما همه‌ی این مسیر به یک محور اصلی برمی‌گردد: «ولایت».

همان‌طور که در روایات تأکید شده، هیچ‌چیز به‌اندازه‌ی مسئله‌ی «ولایت» اهمیت ندارد. این رکنِ حاکمیت دین، همان عاملی است که سایر ارکان جامعه را به هم پیوند می‌دهد، سیاست‌گذاری‌ها را جهت می‌بخشد و مانع از آسیب‌رسیدن به کشور می‌شود. استمرار در مسیر تمدن‌سازی، تنها با تمسک به این رکن و همراهیِ علم با دین امکان‌پذیر است.

۲۷. حسن ختام و پاسخ به پرسش‌ها

در پایان، ضمن سپاس از همراهی مخاطبان و عذرخواهی بابت طولانی شدن مباحث، تأکید می‌شود که نقشه‌ی راه تمدن نوین اسلامی همچنان در پیشِ روی ماست. راهی که امام شهید ما ترسیم کردند، نیازمندِ استقامت در باورها و جهاد در عرصه‌های علمی است.